در همان دقايق عزيزي كه چون باد در گذر بودند
و به دست غارتگران زمان نابود مي شدند
تنها آرزوي من بي دل اين بود كه
فراموشم نكني

وقتي كه ميرسي تو، بن بست ها عبوسند
اما من شكسته لبخند مي شمارم
اي خدا اي خنده مرموز مرگ آلود
با تو بيگانه ست دردا ، ناله هاي من

حالمان بد نيست غم كم ميخوريم
كم كه نه هر روز كم كم ميخوريم
آب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق ميورزم عذابم ميدهند
خود نميدانم كجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نگردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند . . .

...دلم تنگ است...
...نمي دانم ز تنهايي پناه آرم کدامين سوي...
...پريشان حالم و بي تاب مي گريم و قلبم بي امان محتاج مهر توست...
...نمي داني چه غمگين رهسپار لحظه هاي بي قرارم من...
...به دنبال تو همچون کودکي هستم و معصومانه مي جويم پناه شانه هايت را که شايد اندکي آرام گيرد دل...
...دلم تنگ است...
...و تنهايم و تنهايي به لب مي آورد جانم...
...بيا تا با تو گويم از هياهوي غريب دل که بي پروا...
...تلنگر مي زند بر من و مي گويد به من نزديک نزديکي...
...به دنبال تو مي گردم به سويت پيش مي آيم...
...چه شيرين است پر از احساس يک خوشبختي نابم...
...پر از اميد سبز خواب ديدارم و مي خوام که نامت رو به لوح سينه بنگارم...
...و نجوايي کنم در دل و گويم تا ابد :
......من دوســــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم....



روزهاي تنهايي
سخت نيست
سرده ....
خطا کردم
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه
گلها ی نیلوفرصدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنها یی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبا یی آان چشم
تو را در دشتی تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید بازا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تاکی برای چه
ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصوما نه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریا یی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر از کنار پنجره با مهربا نی دانه برمی داشت
تمام با لهایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمها یم خیس باران شد
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد، من بی تو، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت
دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با انکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی
برد
هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب
پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفاییها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و
من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

سلامممم
خوبين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تعجب چرا؟؟؟؟!!!!!
آره گفته بودم 2 بهمن آپ مي كنم![]()
خب چرا مي زنيد؟؟
تعطيل بوديمممم
منم دلم تنگيده بود واسه وبلاگم گفتم يه كله بزنم
چه خبرا؟؟
من كه دوباره سرما خوردمممم ،حالم اساسي گرفته
همين جمعه قبليه ما سخت در حال كشتي گرفتن با اين كتابا و جزوه ها بوديم و جعبه دستمال كاغذي هم كنار ميزمان بود و اصلا اصلا حالمان خوب نبود
( آخه خيلي بده آدم تب داشته باشه بخواد برنامه هم بنويسه ووووووي)![]()
خلاصه داشتم مي گفتم ، در همين احوالات بوديم كه ييهو اين اخبار گفت جناب جاسبي گوگولي
دستور داده دانشگاه هاي آزاد تا 1 بهمن امتحان نگيرين
ديگه از خوشحالي ني دونستم چي كار كنم![]()
بعدشم 20 -30 تا اس ام اس حواله م شد كه دانشگاه تعطيله
وامتحانا كنسل و ...خلاصه موج خوشحالي انگاري همه رو فرا گرفت
و اين بود چندي از داستان
حال نداشتم بيام آپ كنم
ولي خب دلم خيلي تنگوليده بود
كلا 5 تا امتحان ديگه دارم
كه يكيش حذف![]()
4 تا امتحان
ووووووووووووي
1 2 تا امتحان دارم
6 هم 2 تا
15 هم انتخاب واحد و تيغ زدن جيب ددي جون![]()
و 23 هم اي وووووووي شروع كلاسا و ترم جديد
تا حالا دوتا امتحان دادم ![]()
يكيش زبان بود خيلي آسون بودددددد
خوراكمه زبان و سخت افزار
عوضش شماره گرفتن و داشتي؟؟؟ اگه باهوش باشي مي فهمي من تو رياضي شوتم![]()
وووووووووي ديروز من و رضا (داداشم ) و مامانم
رفيتم برف بازي
آخ يه حالي داشتا![]()
خب ديگه برم
مراقب خودتون باشيد
برف بازي كنيد تا مي تونيد و حاليش و ببريددددد![]()
باباي
I heard someone whisper
who it was, i notice i was alone
then i realize it was my heart telling me that i miss u
